خرافاتی
دچار شک و یقینم من ِ خیالاتی
تو هم مسیر منی و به فکر غمهاتی
گره گشایی فالم نمی شود وقتی
گرفته دور تو را مردم خرافاتی
تو می روی و دلم دل نمی کند از تو
و زندگانی ِ من می شود قرو قاطی
چهار فصل تنم را به باد خواهد داد
خزان مانده به پای حوادث آتی
هنوز راه دراز است و عمر من کوتاه
شدم شبیه کم آورده های اسقاطی
هنوز وسوسه ی چیدن تو را دارم
تو سیب سرخی و من مثل آدم خاطی
بچرخ سمت من ِ تا همیشه تبعیدی
دلت گرفت از این پس بیا ملاقاتی
منی که بی تو همیشه دچار پاییزم
تو کوچ می کنی از من هنوز ایلاتی ...!
دلم گرفته برایت چرا نمی فهمی ...!؟
تویی که با نفست مایه ی مباهاتی
سید مهدی نژادهاشمی
......

برگزیده چندین دوره جایزه ادبی طهران /چندین دوره نامزد کتاب سال ایران جایزه شعر خبرنگاران _جایزه شعر کتاب سال الوند