ای کاش هوا از نفست وام بگیرد
سیر فلک از چشم تو الهام بگیرد
کولی شوی و سلسه گردان دل ما
تا بخت همه با تو سرانجام بگیرد
یا فال بگیری و نباشد ورقِ ما ...!؟
تا اینکه دل از دست تو سرسام بگیرد
از دار مکافات تو هرگز نشود که
اعدامی چشمان تو فرجام بگیرد
زهر تو رسیده است ته هر نفسی که .......
از تلخی سکر آور تو کام بگیرد
هرگز نشده لب به لب ما بگذاری
تا لطف تو را جام پس از جام بگیرد
ننگ است که موجی برود بر لب ساحل
بیگانه شود از خود و آرام بگیرد
دل داده به امواج بلا شاعر این شعر
تا از دل آرام تو پیغام بگیرد
سید مهدی نژادهاشمی
////////////
ای کاش دلت از غم و اندوه بگیرد
یا سنگ شود مثل دل کوه بگیرد
کافر شده ای بر من و احساس درونیم
ای کاش تو را توبه ی نستوه بگیرد
می ترسم از احوال بدِ دوره زمانه
عشق پدری را پسر نوح بگیرد
عیسای منی با دم خود بال و پرم باش
نگذار دلم در به در روح بگیرد
یکباره بیا از نفست اوج بگیرم
چون صخره تو را از بغل موج بگیرم
شاعر شده ام قافیه گردان ِ تو باشم
آسوده بخوابی و نگهبان تو باشم
هی بیت پس از بیت مرا خام کنی تو
تا که من ِ دیوانه غزل خوان تو باشم
بگریزم از عشق تو و افسون نگاهت
تا دام ببافی و مرا رام کنی تو ....
سید مهدی نژادهاشمی
+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان ۱۳۹۱ ساعت 20:44 توسط دکتر سید مهدی نژادهاشمی
|