برگزیدگان جایزه ادبی طهران

برگزیدگان تابستان جایزه ادبی طهران معرفی شدند
برگزیدگان بخش شعر و فصل تابستان جایزه ادبی طهران توسط حوزه هنری استان تهران معرفی شدند.

به گزارش خبرگزاری مهر، براساس رای هیئت داوران جایزه ادبی طهران، سیدمهدی نژاد هاشمی، عارفه دهقانی، علی سلیمانی و مریم پیله‌ور به ترتیب به عنوان برگزیدگان ماه‌های تیر، مرداد و شهریور و مائده محمودی به عنوان برگزیده بخش ویژه دفاع مقدس جایزه ادبی طهران انتخاب شدند.

اسامی شاعران جوان راه یافته به مرحله رقابتی و نامزدهای نهایی فصل تابستان جایزه ادبی طهران به ترتیب زیر است:

تیرماه: علی سلیمانی از همدان، سیدمهدی نژادهاشمی از خراسان شمالی، صفورا ابراهیمی خبیر از تهران، اعظم سعادتمند از قم و سارا سادات باختر از یزد.

مردادماه: عارفه دهقانی از تهران، سارا سادات باختر از یزد و حمزه ولی پور از اسلام آبادغرب.

شهریورماه: علی فردوسی از اصفهان، علی سلیمانی از همدان، مریم پیله‌ور از رشت و مائده محمودی از تهران.

شاعران و نویسندگان جوان برای شرکت در جایزه ادبی «طهران» می‌توانند آثار خود را حداکثر تا بیست و هشتم هر ماه با ذکر نام و مشخصات کامل به دبیرخانه این جایزه به نشانی تهران،‌ خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)،‌ خیابان دوازدهم، شماره 3 یا به پست الکترونیک info@artehran.ir  ارسال کنند. 

در پیله ام معنای دنیا را نمی فهمم

در پیله ام معنای دنیا را نمی فهمم
مانند کرمی روز و شب ها را نمی فهمم
با من سخن از آبی ِ چشم تو می گویند ...
لیکن من احساسات ِ دریا را نمی فهمم
افتاده ام مانند برگی زرد و پوسیده ...
مثل جسد امروز و فردا را نمی فهمم
دیگر گذشته کار من از کار سر سبزی
سنگینی ِ گرما و سرما را نمی فهمم
با حسن یوسف نقطه ی عطفی ندارم هیچ ...
دستان ِ پر مهر زلیخا را نمی فهمم
افتاده ام درگوشه ی مخروبه ای بی کس
آوازه ی مصر و بخارا را نمی فهمم
زل می زنم بر آینه تکرار در تکرار...
چشمان سرد ِ مرد تنها را نمی فهمم
سر بر زمین می کوبم و صدبار خواهم مرد....
وقتی که معنای من و ما را نمی فهمم
سید مهدی نژادهاشمی
Photo: در پیله ام معنای دنیا را نمی فهمم 
مانند کرمی روز و شب ها را نمی فهمم
با من سخن از آبی ِ چشم تو  می گویند ...
لیکن من احساسات ِ دریا را نمی فهمم 
افتاده ام مانند برگی زرد و پوسیده ...
مثل جسد امروز و فردا را نمی فهمم
دیگر گذشته کار من از کار سر سبزی 
سنگینی ِ گرما و سرما را نمی فهمم
با حسن یوسف نقطه ی عطفی ندارم هیچ ...
دستان ِ پر مهر زلیخا را نمی فهمم
افتاده ام درگوشه ی مخروبه ای بی کس 
آوازه ی مصر و بخارا را نمی فهمم
زل می زنم بر آینه تکرار در تکرار...
چشمان سرد ِ مرد تنها را  نمی فهمم
سر بر زمین می کوبم و صدبار خواهم مرد....
وقتی که معنای من و ما را نمی فهمم
سید مهدی نژادهاشمی

چگونه بادل دیوانه شعر بنویسم

  1. شعر دیشب من :
    نه گندمی و نه سیبی به دست ابلیسم
    هنوز در به در و گیچ و منگ ِ تدلیسم
    هنوز شرم حضورت به روی پیشانیم
    چکیده می شود و بی قرار تو خیسم
    مرا به بادفنا داده ای زبانم لال ....
    که زیر رو شده کفر و بنای تقدیسم
    نگو که شهره ی شهرم به بی وفایی یا
    سرشته اند مرا شب /زمان تاسیسم
    منی که هر وجبم خشک خام معبد توست
    شراره های تو درهم شکست تندیسم
    و ذره ذره وجودم تویی که می رفتی ..؟!
    چگونه با دل دیوانه شعر بنویسم
    سید مهدی نژادهاشمی
    Photo: شعر دیشب من :
نه گندمی و نه سیبی به دست ابلیسم 
هنوز در به در و گیچ و منگ ِ  تدلیسم 
هنوز شرم حضورت به روی پیشانیم 
چکیده می شود و بی قرار تو خیسم 
مرا به بادفنا داده ای زبانم لال ....
که زیر رو شده کفر و بنای تقدیسم 
نگو که شهره ی شهرم به بی وفایی یا 
سرشته اند مرا شب /زمان تاسیسم
منی که هر وجبم خشک خام معبد توست
 شراره های تو درهم شکست تندیسم 
و ذره ذره وجودم تویی که می رفتی ..؟!
چگونه با دل دیوانه شعر بنویسم
سید مهدی نژادهاشمی
  2. ای گیسوان روشنت آهنگ گندم زار
    پیچیده در دور ضریحت دامنی گلدار
    داود مجذوب غزل خوانی چشمانت
    موسا دخیل نیل ابرویت هزاران بار
    وقتی پریشان می کنی موهات را آرام
    دنیا خرابت می شود آوار در آوار
    ...
    See More
    Photo: ای گیسوان روشنت آهنگ گندم زار 
پیچیده در دور ضریحت دامنی گلدار 
داود مجذوب غزل خوانی چشمانت 
موسا دخیل نیل ابرویت هزاران بار 
وقتی پریشان می کنی موهات را آرام 
دنیا خرابت می شود آوار در آوار 
هربار تا رد می شوی مبهوت می مانند 
مست و خمار چشم هایت مردمی بسیار 
تو طعم ناب لحظه های زندگی هستی 
درگیر احساسات تو هم خواب هم بیدار 
درانتظارت چشم ها آبستن موج اند 
فرقی ندارد روز باشد یا شبی تبدار 
آواز می خوانند برگردی پرستوها 
در آسمان دهکده تکرار در تکرار
حالا بیا و چشم ها را کهکشانی کن 
ما را به اکلیلی ترین رویای خود بسپار
نژادهاشمی /مهدی

دلم می گیرد

گاه از دیدن هرچیز دلم می گیرد

ازنگاه به خودم نیز دلم می گیرد

عنکبوتی که مرا در خفقان پیچیده

آخ از سینه ی لبریز دلم می گیرد

خاطراتی که فقط رنج برایم دارد

از شب دلهره آمیز دلم می گیرد

غیر تو هم نفسی نیست در این تاریکی

ماه پر حادثه برخیز دلم می گیرد

فرق و بینی که مرا از تو جدا می سازد

آه  از این همه تبعیض دلم می گیرد

درد وغم از در و دیوار به من میپیچد

خسته از گریه ی یکریز دلم می گیرد

دست بردار از آدم کشی ِ بی پروا ..

از تو و لشکر چنگیز دلم می گیرد

این همه عاشق دلسوخته را بی جرمی

بر سردار نیاویز دلم می گیرد

وحی منزل شده گویا که دلت می گوید

از من و فاجعه بگریز دلم می گیرد

که تو رفتی و نماندی نفس آخر را

این چه رسمیست بپرهیز دلم می گیرد


سید مهدی نژادهاشمی

محکم بگیر دست مرا دوست دارمت

محکم بگیر دست مرا دوست دارمت

سهم همیشه های دلم می بهارمت


پاییز را به خاطر من بی قرار کن

تا بازهم به روی لبانم بیارمت

مبهوت ماجرای تو آب از سرم گذشت


اما هنوز در بغلم می فشارمت


یک حس گنگ دربه دری بی تفاوتی ....


دارم تو را کنار خودم یا ...ندارمت ...؟!


دنیا قشنگ نیست دقیقن شبیه خواب ....


هربار تا به دست خدا می سپارمت


در دست هام سینی آب است و آیینه


باید شبیه ابر بهاری ببارمت


چشم انتظار آمدنت چکه می کنم


پشت نگاه پنجره جا می گذارمت


م- شوریده /مهدی نژاد هاشمی
Photo: محکم بگیر دست مرا دوست دارمت

سهم همیشه های دلم می بهارمت

پاییز را به خاطر من بی قرار کن

تا بازهم به روی لبانم بیارمت

مبهوت ماجرای تو آب از سرم گذشت

اما هنوز در بغلم می فشارمت

یک حس گنگ دربه دری بی تفاوتی ....

دارم تو را کنار خودم یا ...ندارمت ...؟!

دنیا قشنگ نیست دقیقن شبیه خواب ....

هربار تا به دست خدا می سپارمت

در دست هام سینی آب است و آیینه

باید شبیه ابر بهاری ببارمت

چشم انتظار آمدنت چکه می کنم

پشت نگاه پنجره جا می گذارمت

م- شوریده /مهدی نژاد هاشمی

دیگر از اوج فلک ماه نخواهد افتاد

دیگر از اوجِ فلک ماه نخواهد افتاد
به یقین عکس تو در چاه نخواهد افتاد
سپری می شوم این عمر تو را و افسوس ....
چشم من با تو به یک راه نخواهد افتاد
خم به ابرو که نیاورد تو را ُمردَن ِ من
فرصت ِ پر زدن ِ ((آه )) نخواهد افتاد
به یقین بغض تو پر های مرا می بندد
ماجرای خوش ِ این ماه نخواهد افتاد
تو اگر قاف نشینی خود ِ من می داند
گذر ِ کوه به یک کاه نخواهد افتاد
می روم شعر شوم له شده در کنج اتاق ....
اتفاقی که هرزگاه نخواهد افتاد
سید مهدی نژادهاشمی
Photo: دیگر از اوجِ فلک ماه نخواهد افتاد
به یقین عکس تو در چاه نخواهد افتاد
سپری می شوم این عمر تو را و افسوس ....
چشم من با تو به یک راه نخواهد افتاد
خم به ابرو که نیاورد تو را ُمردَن ِ من
فرصت ِ پر زدن ِ ((آه )) نخواهد افتاد
به یقین بغض تو پر های مرا می بندد
ماجرای خوش ِ این ماه نخواهد افتاد
تو اگر قاف نشینی خود ِ من می داند
گذر ِ کوه به یک کاه نخواهد افتاد
می روم شعر شوم له شده در کنج اتاق ....
اتفاقی که هرزگاه نخواهد افتاد
سید مهدی نژادهاشمی

قلبی برای تو به این خوبی نمی گیرد

جای تو را احساس مطلوبی نمی گیرد
قلبی برای تو به این خوبی نمی گیرد
دریا منم با چشم های فتنه انگیزت
ذهنم به غیر از موجت آشوبی نمی گیرد
قربانی مشق دوچشمت گرچه بسیارند ...!
آدم کشی های تو اسلوبی نمی گیرد
آفت زده بی تو تمام شعرهای من
این مرزعه محصول مرغوبی نمی گیرد
تو روح عصیان خداوندی که جانت را ...
افسانه ها با جسم مصلوبی نمی گیرد
تنها همین امشب عصای دستهایم باش
هرچند دستت / دست ِ معیوبی نمی گیرد
امشب تو خرق عادتی و پیش تو حتا...
موسی که باشد هم – به جز چوبی نمی گیرد
تو زنده ای بی شک گواهی می دهد قلبم
پیراهنت را هیچ یعقوبی نمی گیرد
عیسای من خاکستر من را کبوتر کن
خاکی که جز تو هیچ محبوبی نمی گیرد

سید مهدی نژادهاشمی 23/7/1391
Photo: جای تو را احساس مطلوبی نمی گیرد 
فلبی برای تو به این خوبی نمی گیرد 
دریا منم با چشم های فتنه انگیزت
ذهنم به غیر از موجت آشوبی نمی گیرد 
قربانی مشق دوچشمت گرچه بسیارند ...!
آدم کشی های تو اسلوبی نمی گیرد
آفت زده بی تو تمام شعرهای من 
این مرزعه محصول مرغوبی نمی گیرد 
تو روح عصیان خداوندی که جانت را ...
افسانه ها با جسم مصلوبی نمی گیرد 
تنها همین امشب عصای دستهایم باش 
هرچند دستت / دست ِ معیوبی نمی گیرد 
امشب تو خرق عادتی و پیش تو حتا...
موسی که باشد هم – به جز چوبی نمی گیرد 
تو زنده ای بی شک گواهی می دهد قلبم 
پیراهنت را هیچ یعقوبی نمی گیرد 
عیسای من خاکستر من را کبوتر کن 
خاکی که جز تو هیچ محبوبی نمی گیرد

سید مهدی نژادهاشمی 23/7/1391