گرگ /باز افتاده است خونِ تاک ها بر گردنت
غزلی قدیمی :
تنها مرا گرگ بیابان درک خواهد کرد
حال بدم را باد و باران درک خواهد کرد
سلول خالی بی تو و با تو پر از دردم
دیوانه را دیوار زندان درک خواهد کرد
عمریست معیار رفاقت شیشه و سنگ است
هم سنگ من ، من را چه آسان درک خواهد کرد
ای ننگ بر آغوش نامردی که می داند
پشت مرا شمشیر عریان درک خواهد کرد
وقتی شراب چشم تو پیک ولیعهدیست
زخم نگاهم را خراسان درک خواهد کرد
تابوی احساسات منصور و اناالحقش
درد مرا از تو چه پنهان درک خواهد کرد
حجم زمستان شبلی و یک حس گنگی که ....
یک شاخه گل را برف و بوران درک خواهد کرد
میخواهد از دست تو بگریزد رگ ِ دینم
کفر مرا طغیان ایمان درک خواهد کرد
تیغ و رگ گردن به دستت می دهم بی شک
خون دلم را فین کاشان درک خواهد کرد
مهدی نژادهاشمی
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 13:58 توسط دکتر سید مهدی نژادهاشمی
|
برگزیده چندین دوره جایزه ادبی طهران /چندین دوره نامزد کتاب سال ایران جایزه شعر خبرنگاران _جایزه شعر کتاب سال الوند