فکر و خیال

بداهه :

فکر و خیال رفتنت از مرگ بدتر است

جسمم به روی تخت و دلم جای دیگر است

در خود غروب می شوم و سال های سال

هرلحظه ام بدون تو با شب برابر است

گفتند : رفته ای همه ی مردمان شهر

ورد زبان شده دلت از من مکدر است

شمسی که دور می شوی از چشم مولوی

جای نبودنت اثرِ زخم خنجر است _

_ برروی سینه ام و مرا زجر می دهد

لعنت به این دلی که چنین دیر باور است

با یک چراغ کهنه به دنبال آدمم

این کوچه ها نبود تو را مرد پرور است

جنگی است بین عمر من و روزگار بد

جنگی که در نهایت خود – نابرابراست

سید مهدی نژاد هاشمی

30/9/1390

یلدا مبارک
برفی که سر ِ مزرعه آوار شده
یک روسری سپید و گلدار شده
گفتند: ستاره ها که امشب یلدا ...
با گرمی آغوش تو بیدار شده

Photo: ‎یلدا مبارک 
برفی که سر ِ مزرعه آوار شده 
یک روسری سپید و گلدار شده 
گفتند: ستاره ها که امشب یلدا ...
با گرمی آغوش تو بیدار شده 
نژادهاشمی‎

آدم برفی

 

سست است تار و پود دلم بی پناه تر

داری قشنگ می شوی از ماه ماه تر

کار خراب ِ چرخه ی گردون ِ ماه و سال

زیر سر ِ تو بوده و من افتضاح تر

هر کار می کنم بدم و قول می دهم

یک روز می شود بشوم سر به راه تر

حالا که دلخوشم به تو آرام می روی

غافل از این حوالی ِ بی اشک و آه تر

گاهی شبیه آدم برفی ِ گوشه گیر

سردرگمم بدون تو بی سر پناه تر

حل کن درون قهوه ی چشمان ِ داغِ خود

من را شبیه خاطره ای دلبخواه تر

بر روی شانه های مه آلود کوهسار

از غصه آب می شومت بی گناه تر

سید مهدی نژاد هاشمی

ماهی قرمز

سهم من از زمانه بجز تُنگ ِ تنگ نیست
دنیا برای ماهی ِ قرمز ، قشنگ نیست
فهمیده ام که ساحل چشمان تو بجز ...
جایی برای کشتن ِ صدها نهنگ نیست
مثل ِ گلادیاتور ِ از پیش باخته ....
حتا قمار بر سَرِ جانم ، قشنگ نیست
سنگی است در نگاه تو آماده و بجز
در انتظار رد شدن ِ پای لنگ نیست
بالا که می روی به من اینگونه زل نزن ...!
دنیا به غیر ِ بازی الاکلنگ نیست
نبضم فقط برای تو بی نظم می زند
گنجشک را که طاقت ِ قلاب سنگ نیست ...!
بردار از ضمیر خودآگاه چشم هات
سنگی که خُرد کرده دلی را که سنگ نیست
بنشین کنار من نفسی را که گفته اند:...
درکار خیر حاجت ِ حتا درنگ نیست
سید مهدی نژاد هاشمی
Photo: ‎سهم من از زمانه بجز تُنگ ِ تنگ نیست 
دنیا برای ماهی ِ قرمز ، قشنگ نیست 
فهمیده ام که ساحل چشمان تو بجز ...
جایی برای کشتن ِ صدها نهنگ نیست 
مثل ِ گلادیاتور ِ از پیش باخته ....
حتا قمار بر سَرِ جانم ، قشنگ نیست 
سنگی است در نگاه تو آماده و بجز 
در انتظار رد شدن ِ پای لنگ نیست 
بالا که می روی به من اینگونه زل نزن ...!
 دنیا به غیر ِ بازی الاکلنگ نیست 
نبضم فقط برای تو بی نظم می زند 
گنجشک را که طاقت ِ قلاب سنگ نیست ...!
بردار از ضمیر خودآگاه چشم هات 
سنگی که خُرد کرده دلی را که سنگ نیست 
بنشین کنار من نفسی را که گفته اند:...
درکار خیر حاجت ِ حتا درنگ نیست 
سید مهدی نژاد هاشمی‎

چای

دارد از دست می رود حسم ...توی این زندگی ماشینی

می کشم جور بیت هایم را با هزاران کلاف تزئینی

طعم یک اشتیاق مبهم را ، از نگاه تو گاز خواهم زد

مثل یک آدم غریبه مرا ، از بهشت خیال می چینی

صبح یک روز تازه خواهی دید ، مثل جمشید در دل نوروز

بسته ام درب های دوزخ را ، با بهشتی نماد خوش بینی

هستی ام را به باد خواهی داد ، دوزخ نقد را بگیر از من

از خدایان تو نمی ترسم : سفره ی هفت سین که می چینی

من توام تو منی نمی دانم ...فلسفه پشت فلسفه سختی ...!

بازهم من تو را نفهمیدم : توی تعریف ساده ی دینی

حل کنم مثل قند در چایت : سربکش جوهر وجودم را

بن هستی برایت آوردم : چای خوشرنگ ، داخل سینی ....
13/13/1388
سید مهدی نژاد هاشمی

تصدیق

من چه تصدیق کنم یا نکنم خواهد رفت

مثل جان کندن سخت از بدنم خواهد رفت

زهر چشمان یهودا صفت ِ خیره سری

اثرش یک شبه تا عمق تنم خواهد رفت

این چه دردی است که ایّوب ِ دل خونینم

طاقتش از تن و از پیرهنم خواهد رفت

کافر خود شوم اینبار اگر دل بِکَنم

جذبه اش از رگ ِ بی خویشتنم خواهد رفت

منتظر مانده دَمِ در غزل خوش یمنی ...

من اگر یک کلمه دم نزنم خواهد رفت

آه ...ای عشق ...بمان تا نفسی تازه کنم ....

خستگی با تو از اعماق تنم خواهد رفت

سید مهدی نژاد هاشمی