فکر و خیال
بداهه :
فکر و خیال رفتنت از مرگ بدتر است
جسمم به روی تخت و دلم جای دیگر است
در خود غروب می شوم و سال های سال
هرلحظه ام بدون تو با شب برابر است
گفتند : رفته ای همه ی مردمان شهر
ورد زبان شده دلت از من مکدر است
شمسی که دور می شوی از چشم مولوی
جای نبودنت اثرِ زخم خنجر است _
_ برروی سینه ام و مرا زجر می دهد
لعنت به این دلی که چنین دیر باور است
با یک چراغ کهنه به دنبال آدمم
این کوچه ها نبود تو را مرد پرور است
جنگی است بین عمر من و روزگار بد
جنگی که در نهایت خود – نابرابراست
سید مهدی نژاد هاشمی
30/9/1390
یلدا مبارک
برفی که سر ِ مزرعه آوار شده
یک روسری سپید و گلدار شده
گفتند: ستاره ها که امشب یلدا ...
با گرمی آغوش تو بیدار شده


برگزیده چندین دوره جایزه ادبی طهران /چندین دوره نامزد کتاب سال ایران جایزه شعر خبرنگاران _جایزه شعر کتاب سال الوند