چای
دارد از دست می رود حسم ...توی این زندگی ماشینی
می کشم جور بیت هایم را با هزاران کلاف تزئینی
طعم یک اشتیاق مبهم را ، از نگاه تو گاز خواهم زد
می کشم جور بیت هایم را با هزاران کلاف تزئینی
طعم یک اشتیاق مبهم را ، از نگاه تو گاز خواهم زد
مثل یک آدم غریبه مرا ، از بهشت خیال می چینی
صبح یک روز تازه خواهی دید ، مثل جمشید در دل نوروز
بسته ام درب های دوزخ را ، با بهشتی نماد خوش بینی
هستی ام را به باد خواهی داد ، دوزخ نقد را بگیر از من
از خدایان تو نمی ترسم : سفره ی هفت سین که می چینی
من توام تو منی نمی دانم ...فلسفه پشت فلسفه سختی ...!
بازهم من تو را نفهمیدم : توی تعریف ساده ی دینی
حل کنم مثل قند در چایت : سربکش جوهر وجودم را
بن هستی برایت آوردم : چای خوشرنگ ، داخل سینی ....
13/13/1388
سید مهدی نژاد هاشمی
صبح یک روز تازه خواهی دید ، مثل جمشید در دل نوروز
بسته ام درب های دوزخ را ، با بهشتی نماد خوش بینی
هستی ام را به باد خواهی داد ، دوزخ نقد را بگیر از من
از خدایان تو نمی ترسم : سفره ی هفت سین که می چینی
من توام تو منی نمی دانم ...فلسفه پشت فلسفه سختی ...!
بازهم من تو را نفهمیدم : توی تعریف ساده ی دینی
حل کنم مثل قند در چایت : سربکش جوهر وجودم را
بن هستی برایت آوردم : چای خوشرنگ ، داخل سینی ....
13/13/1388
سید مهدی نژاد هاشمی
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 21:18 توسط دکتر سید مهدی نژادهاشمی
|
برگزیده چندین دوره جایزه ادبی طهران /چندین دوره نامزد کتاب سال ایران جایزه شعر خبرنگاران _جایزه شعر کتاب سال الوند