يادگار
از تو چه مانده است مگر مرگ ، يادگار
هرگز نداشتم منِ ديوانه انتظار
اينگونه سرد شاهد ِجان كندنم شوي
ديگر حناي عشق تو را ، نيست اعتبار
از چهره ام گذشته زمستان ولي چه سود
هرگز نيامده است به اين منطقه بهار
سرمه نكش به زير دوچشم شبانه روز
ازحد گذشته است سياهي روزگار
ديوانه وار اينطرف و آنطرف زدن
اصلن به هيچ وجه نيايد به هيچ كار
بي شك تمام دربه دري هام مال توست
نامردي است دوري تو بيش از انتظار
حالا كه مخفيانه تو را دوست دارمت
گاهي بيا به ديدن من بر سر مزار
يعني كه من بدون تو انگار زنده ام
در دست كيست فلسفه ي جبر و اختيار
خلقم هميشه تنگ و سرم گيج مي رود
در ُتنگ َتنگ ِخاطره اي پرت، بي قرار
عاشق شدن بهانه ي خوبي ست دست مرگ
وقتي كشيده فكرتو دور دلم حصار
هرگز نداشتم منِ ديوانه انتظار
اينگونه سرد شاهد ِجان كندنم شوي
ديگر حناي عشق تو را ، نيست اعتبار
از چهره ام گذشته زمستان ولي چه سود
هرگز نيامده است به اين منطقه بهار
سرمه نكش به زير دوچشم شبانه روز
ازحد گذشته است سياهي روزگار
ديوانه وار اينطرف و آنطرف زدن
اصلن به هيچ وجه نيايد به هيچ كار
بي شك تمام دربه دري هام مال توست
نامردي است دوري تو بيش از انتظار
حالا كه مخفيانه تو را دوست دارمت
گاهي بيا به ديدن من بر سر مزار
يعني كه من بدون تو انگار زنده ام
در دست كيست فلسفه ي جبر و اختيار
خلقم هميشه تنگ و سرم گيج مي رود
در ُتنگ َتنگ ِخاطره اي پرت، بي قرار
عاشق شدن بهانه ي خوبي ست دست مرگ
وقتي كشيده فكرتو دور دلم حصار
سيد مهدي نژادهاشمي

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:34 توسط دکتر سید مهدی نژادهاشمی
|
برگزیده چندین دوره جایزه ادبی طهران /چندین دوره نامزد کتاب سال ایران جایزه شعر خبرنگاران _جایزه شعر کتاب سال الوند