آبان
زل زد به قاب پنجره باران شروع شد
با اینکه نان نداشت غم ِ جان شروع شد
آبی نوشت پنجره های سیاه را
فصل دروغ گویی چوپان شروع شد
وقتی گرفت حال و هوای تو را فقط ...
درهم تکید و زخم زمستان شروع شد
تقدیر تلخمان همه گفتنند گرچه از
ته مانده های در تهِ فنجان شروع شد _
بادیگران پریدن تو شد مسبب-
-اینکه شکست خوردن پنهان شروع شد
بدبختی ام اگر چه پس از سال های سال
چیزی نمانده بود به پایان_ شروع شد
اردیبهشت های زمین مال چشم هات ...!
اردیبهشت های من آبان شروع شد
حالاکه می روی به درک می رود دلم
این مرد هم کنار خیابان تمام شد
3/8/1391 سید مهدی نژادهاشمی ساعت 5/14دقیقه
برگزیده چندین دوره جایزه ادبی طهران /چندین دوره نامزد کتاب سال ایران جایزه شعر خبرنگاران _جایزه شعر کتاب سال الوند