بی قرار
جاری نمی شود غزل ِ بی قراری ام
خشکیده است تاب و تب ِ چشمه ساری ام
دریا شدن بهانه ی مرگی است ناگهان ....
بی تو تمام پاکی ام از دست رفته و...
شهره شدم بخاطر بی بندو باری ام
وقتی نمی رسد به دلت آبشاری ام
با هر تپش به سینه ی پاییز می روم
با هر تپش شکسته غرور اناری ام
از روی طاق حوصله ی من به روی خاک
افتاده است قاب ِدل ِ از تو عاری ام
هرکس رسید هرچه دلش خواست را نوشت
هی زخم پشت زخم پُر از یادگاری ام
تنها ترین ستاره ی دنباله دار ((من ))
تنها سیاه چاله تو و کج مداری ام
گاهی بکش به سمت خودت طالع مرا
گاهی من از وجود خودم هم فراری ام
سید مهدی نژاد هاشمی
////////
طعم ِلبت شبیه انار است یا که سیب ...!؟
اردیبهشت ماه مرا می کشی لهیب
آوازه ات رسیده به کنعان باورم
یعنی بلند می شود از عطر تو فریب
گرگیست بی گناه درون ِ دلم اسیر ...
گرگی که پشت کرده به دنیای نانجیب
یعقوب را به حسرت ِ دیدن گذاشتی
یعنی که از برادری ات نیست بی نصیب _
_ این قلب پاره پاره ی من دیر مدتیست
دارم به دوش می کشمت روی یک صلیب
.
.
.
در آسمان ابری من بال و پر نزن
بغضی است در حوالی ِ هر لحظه ام مهیب
خواهد گرفت دامنت آشوب ناگزیر
وقتی که سخت می شوم از درد ناشکیب
حالا که قد کشیده ای از من خبر نگیر....
عادت به چاه کرده کم آورده ی غریب
....حالاکه تکیه گاه تو دستان دیگریست
پرکرده است جای مرا شانه ی رقیب
سید مهدی نژادهاشمی

برگزیده چندین دوره جایزه ادبی طهران /چندین دوره نامزد کتاب سال ایران جایزه شعر خبرنگاران _جایزه شعر کتاب سال الوند