ختم کلام
دلم خوش است بر این جاده گام بگذارد
به راه من بنشیند و دام بگذارد
دلم خوش است دل من به میزبانی تو
جلو بیاید و سنگ تمام بگذارد
وپیشکش به تفاخر فدای چشمانت
نشسته ، بر سر سفره دوجام بگذارد
مباد بر سر این سفره چشم تو، نانی
که خورده است به خون حرام بگذارد
قرار بود دراین دشت بی در و پیکر
غزال منظره ای خوش خرام بگذارد
بنوش خون رگم را که ساقی بد مست
به جبر سر به سر من مدام بگذارد
غم است و غم چه کند این دلم نمی داند
که سر به سوی هوای کدام بگذارد
بگو به مرگ بیاید زمان دلتنگی
مرا ندیده بگیرد پیام بگذارد
قرار نیست خلاف رویه ی آدم
دلم به دام تو آهوی رام بگذارد
که عشق در پی آن است بی برو برگرد
میان خاطره سودای خام بگذارد
که پیر می شوم از تو به هیچ و پوچ چه سود
که عشق ننگ بجا بعد نام بگذارد
مرا ببخش که لبخند دل فریبایت
میان من و تو ختم کلام بگذارد
#سید_مهدی_نژاد_هاشمی
#شاعر_ایرانی
#شعر_فارسی
#غزل_شاه_بیت
برگزیده چندین دوره جایزه ادبی طهران /چندین دوره نامزد کتاب سال ایران جایزه شعر خبرنگاران _جایزه شعر کتاب سال الوند