تقدیم به مادر

آورده ام دوباره به چشمان تو یقین
الماسِ خوش تراش ِ خداوند آفرین
وقتی تو را به چشم خودش دید ناگهان ...
خورشید پیش پای تو افتاد بر زمین
افسانه نیست حضرت مادر یقین کنید ...
پهن است زیر هر قدمش جنت ِبرین
گل داده است وقت مناجات چهراش ...
از صوت ِ ناب و قدسی ِ یا رب العالمین
بی شک که قلب آیینه ها بی قرار ِاوست ...
تا می دمد نجابت ِ این چهره ی متین
حی ِ علی البهشت و به آغوش ماهتاب...
انگشتراست عالم و مادر شده نگین
من ماندم و خجالت این شعر ِ مختصر...
تنگ آمده است قافیه پیش تو بهترین
دل می دهم به هُرم تو بگذارد آفتاب ...
آخر به روی شانه ی من لحظه ای جبین
جغرافیای این غزلم بازوان ِ توست
ای کاش تنگ تر شود این مرزو سرزمین ..
سید مهدی نژادهاشمی
 
ماه رسیده تازه به دوران شبت بخیر
شبگرد کوچه های زمستان شبت بخیر
آمیزه ی هوا و هوسهای دوردست...
همبازی زمان ِدبستان شبت بخیر
بیهوده پنجه بر در و دیوار می کشی ...
تنها ترین پلنگ پشیمان شبت بخیر
هرگز نزن به سینه ی خود سنگ ِدوست را
ابرو کمان آینه بندان شبت بخیر
دلتنگ بوی کندرو یاس و بنفشه ای...
گلدان سرخ گوشه ی ایوان شبت بخیر
تصنیف ِباد و نم نم ِباران برای توست
آتشفشانِ سر به گریبان شبت بخیر
گاهی پلنگ می شوی و گاه ماهتاب
دیوانه ی بدون نگهبان شبت بخیر
بیهوده با زمین و زمان قهر کرده ای
دیوار خط کشیده ی زندان شبت بخیر
.
.
.
دیشب پلنگ پیر تو را خواب دیده بود
ماه تمام نیمه ی آبان سحر بخیر ........
مهدی نژادهاشمی
 
"}" href="https://www.facebook.com/groups/182707678419957/" title="Like this" class="UFILikeLink" id=".reactRoot[6]">Like · · Unfollow Post · · 10 hours ago