دنیا بدون تو قفسی تنگ می شود
تا صبح رفتی و همه شب را قدم زدی
آتش گرفت صبح و تو از عشق دم زدی
قامت نبسته عرش خدا را به هم زدی
در جا نماز سبز عبادت چه دیده ای ...!
بر تار و پود دل تب و تاب عدم زدی ...؟
دنیا نیاز بود و هواخواه ِ ماندنت
درخاک و خون نشستی و با فرق نیمه باز
دنیا بدون تو قفسی تنگ می شود
تا کور سوی تازه ی تقدیر بشکفد ...
سید مهدی نژادهاشمی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۰ ساعت 12:11 توسط دکتر سید مهدی نژادهاشمی
|
برگزیده چندین دوره جایزه ادبی طهران /چندین دوره نامزد کتاب سال ایران جایزه شعر خبرنگاران _جایزه شعر کتاب سال الوند