دورانِ داد خواهیِ و بیداد کافی است
لطفا سکوت ، این همه فریاد کافی است

لطفا سکوت ،پرده ی گوش جهان ما
از هم دریده ، دست مریزاد، کافی است

عشق و جنون نداد بجز اشک و خون ثمر
جمع میان باقیِ اضداد کافی است

از من نخواه معترف عشق تو شوم
یک آن نگاه ما بهم افتاد کافی است

از بند دل سپردن ِبی جا به این و آن
انگشتِ بر حباب ، شد آزاد ، کافی ست

گول لباسِ سبز ِخس و خار را نخور
پنهان ِشکار کردن ِصیاد کافی است

لطفا بنای سست بر این دل به پا نکن
ویران نکردن ِدلی آباد کافی ست

این گونه زل نزن به من ای خیره چشم که
حد شراب تا خَطِ بغداد کافی است

یا دل بده ویا دل از این ماجرا بکن
یا رسم بدتری نکن ایجاد کافی است

از دیده می روی نه از این یاد کافی است
عمری که رفته بعد تو بر باد ، کافی است

دل بستنی دوباره و بدمستی من از
چشمی که بوی معجزه می داد کافی است

من اشتباه تو شده ام تو گناه من
از من نگیر این همه ایراد کافی است

از خون سرخ زنگ ببند به هر طریق
شمشیر آب دیده ی فولاد کافی است

پلکی زمان مرگ من از شدت عذاب
برهم زدن ، توسط ِجلاد کافی است

#سید_مهدی_نژاد_هاشمی
#شعر
#شعرنو
#شعر_فارسی
#شعرغزل
#غزل_معاصر
#شعرمعاصر
#ادبیات
#شاعرانه
#دلنوشته
#شعر_احساسی
#سکوت
#فریاد
#عشق
#جنون
#اضداد
#دل_سپردن
#زخم
#صبوری
#غم
#یاد
#حافظه_زخم
#فاصله
#معشوق
#دلتنگی
#ویرانی
#دل
#بغداد
#خیره_چشم
#مست
#غزل_امروز
#ایرانی
#احساسات
#زندگی
#معجزه
#شاعر
#متن_ادبی
#متن_احساسی