با دشنه ی لب تشنه تکلم نکن ای دل
با مردم دیوانه تفاهم نکن ای دل

با عقل رفاقت کن و با ذهن پریشان
در مسئله ی عشق، تَزاحُم نکن ای دل

دیوار ترک دار زمین می خورد آخر
تکیه به هواخواهی مردم نکن ای دل

گرگی ست شبیخون زده بر گله ی میشی
هر صبح دم احساس ترنم نکن ای دل

با قصد هلاک تو به میدان زده ماتم
بر دشمن جان سخت ترحم نکن ای دل

در لحظه ی دیدار غم و درد لبم را
وادار به ابراز تبسم نکن ای دل

بگذار که مه رد شود از دامنه ی کوه
احساس خوشایند توهم نکن ای دل

دوران طلایی سپری گشته خودت را
با وسوسه بازیچه ی گندم نکن ای دل

وقتی که رسیدی به بلندای نگاهی
کوتاه بیا دست مرا گم نکن ای دل

#سیدمهدی_نژادهاشمی
#غزل_معاصر
#شعر_فارسی